ظهر ماه رمضان زلف میفشان که فقیه

بخورد روزه خود را به گمانش که شب است . . .

روزه دارم من و افطارم از آن لعل لب است

آری افطار رطب در رمضان مستحب است . . .

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم تیر ۱۳۹۱ساعت 16:36  توسط منتظرمنتقم  | 
بخت امسال برایم یار است

عطشت را عطشم غمخوار است

به فدای لب عطشان حسین

اولین ذکر پس از افطار است
+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم تیر ۱۳۹۱ساعت 16:34  توسط منتظرمنتقم  | 
بسم الله الرحمن الرحیم
اللهمَ اجْعلْ صِیامی فـیه صِیـام الصّائِمینَ وقیامی فیهِ قیامَ القائِمینَ ونَبّهْنی فیهِ عن نَومَةِ الغافِلینَ وهَبْ لی جُرمی فیهِ یا الهَ العالَمینَ واعْفُ عنّی یا عافیاً عنِ المجْرمینَ.
خدایا قرار بده روزه مرا در آن روزه داران واقعى وقیام وعبادتم در آن قیام شب زنده داران وبیدارم نما در آن از خواب بى خبران وببخش به من جنایتم را در این روز اى معبود جهانیان ودر گذر از من اى بخشنده جنایات کاران.

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم تیر ۱۳۹۱ساعت 10:27  توسط منتظرمنتقم  | 
باز هم بـر سرای رحمت تو آمـدم ای کـریم بـنده نواز کی سزاوار بـخششت هستم که بــه رویـم نموده ای در باز ** بـس کـه تـوبه شکسته ام یا رب تـوبه هایم همه گناه شده ای خدا ای خدا مرا دریاب بنده ات باز بـی پـناه شـده ** هـمه رفـتند و بـار خـود بـستند چه کـنم بـار مـن زمـین مانده ایـن مـنم ای رئـوف بـخشنده بـنده ای بـاز دل غـمین مـانده ** با زمین خورده ای چه خواهی کرد آن کـه سرمایه اش تـباه شده ای کـه از حـال مـن خـبر داری روزگـارم بـبین سیاه شده ** چـشم مـن بس که بر حرام افتاد دیگر از او گُهر نـمی آید بـس زبـانم بـه لـغو عـادت کرد از دعـایم اثـر نـمی آید ** بـس کـه بـیراهه رفته ام یا رب خـانه کـردم بـه کـوی گمراهی نکـند مـن ز چــشمت افتادم نکند تـو مـرا نمی خواهی ** دور مــی بینم از کـــرامت تـو بنده ای را بـرانی از درگـاه کرمت بیشتر از این حرف هاست آمـدم یا کــریم یـا الله
+ نوشته شده در  جمعه سی ام تیر ۱۳۹۱ساعت 9:45  توسط منتظرمنتقم  | 
امير المؤمنين (عليه السلام) مى‏فرمايد: آنگاه كه ديدى هلال (ماه رمضان) را فلا تبرح، خشم نگير و عصبانى نشو، و «قل اللهم انى اسالك خير هذا الشهر، و فتحه و نوره، و نصره،و بركته، و طهوره، و رزقه، و اسئلك خير ما فيه و خير ما بعده، و اعوذ بك من شر ما فيه و ما بعده، اللهم ادخله علينا بالامن و الايمان، و السلامة و الاسلام، و البركة و التقوى، و التوفيق لما تحب و ترضى‏» (1) و بگو بار پروردگارا خير و خوبى در اين ماه را از تو مى‏خواهم و همچنين فتح و پيروزى (بر شيطان) و نورانيت، و يارى (بر روزه‏دارى) و بركت و طهارت، و روزى اين ماه را از تو مى‏طلبم، و از تو خير آنچه در اين ماه هست و بعد از ماه مسئلت مى‏نمايم، و به تو پناه مى‏آورم از شر و بدى آنچه در اين ماه مى‏باشد، و آنچه بعد از آن است، بار پروردگارا اين ماه را با امن و امان و ايمان به تو و سلامت نفس و نعمت اسلام، و بركت و تقوى و توفيق يافتن به آنچه تو دوست مى‏دارى و راضى مى‏گردى بر ما وارد گردان (كه همه اوصاف شايسته را در اين ماه داشته باشيم).

پى‏نوشت: 1- من لا يحضره الفقيه، ص 100.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم تیر ۱۳۹۱ساعت 18:12  توسط منتظرمنتقم  | 
لطف خدا به مردم دنیا حواله شد

یکباره شوره زار زمین باغ لاله شد

پس کوچه های خاکی مشهد پر از شعف

خورشید شهر خامنه هفتاد و سه ساله شد

به رسم ادب و احترام اول سلام . . .

دیروز 24 تیرماه سالروز تولد مقام معظم رهبری حضرت امام خامنه ای  (مدظله العالی ) بود . . .

شرمنده نرسیدم دیروز تبریک بگم . . .

با یک روز تاخیر این روز عزیز رو به تمام ولایتمداران ایران زمین تبریک عرض میکنم . . .

آقاجونم تولدت مبارک . . .

ایشالا هزار سال دیگه باشید و سایتون  روی سر ما باشه . . .

ایشالا خودتون پرچم انقلاب و اسلام و شیعه رو به دست حضرت بهار(عجل الله تعالی ) تحویل بدید  . . . 

یا علی

منتظر منتقم

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم تیر ۱۳۹۱ساعت 12:27  توسط منتظرمنتقم  | 

روز ازل که قسمت مارا نوشته اند 

ما را به نام حضرت دریا نوشته اند 

کار جنون ما به تماشا کشیده است 

ما را غبار محمل لیلا نوشته اند

بر روی بال های تمام فرشتگان

از سرگذشت عاشقی ما نوشته اند

یوسف کجاست تا سر خود را فدا کنیم 

ما را ز دودمان زلیخا نوشته اند

گیرم نوشته اند که ما هم کسی شویم

تنها بخاطر دل زهرا نوشته اند

روز ازل مقابل اسمی که تا ابد

یک یا حسین گفت ، مسیحا نوشته اند . . .

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم تیر ۱۳۹۱ساعت 17:18  توسط منتظرمنتقم  | 
پدرت باز شوق دختر داشت
در سر خود هوای کوثر داشت
سخت دلتنگ روی زهرا بود
دلی عاشق چنان کبوتر داشت
در قنوتی تمام بارانی
تا که سر را به آسمان برداشت
تو رسیدی و بعد از آن بابا
در کنارش دوباره مادر داشت
از سر شوق دیدنت ارباب
یکسره دیده سوی خواهر داشت
که رسیده است مادر سادات
خواهرم نذر مقدمش صلوات . . .
+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم تیر ۱۳۹۱ساعت 15:18  توسط منتظرمنتقم  | 
سوگند  به  روز  وقتی  نور می گیرد  و به شب  وقتی آرام  می گیرد که من نه تو را رها  کرد ه‌ام و نه با  تو دشمنی کرده‌ام( ضحی 1-2) افسوس که هر کس را به تو فرستادم تا به تو بگویم دوستت دارم و راهی پیش پایت بگذارم او را که مرا به سخره گرفتی. (یس 30)  و هیچ پیامی از پیام هایم به تو مرسید مگر از آن روی گردانیدی.(انعام 4) و با خشم رفتی و فکر کردی هرگز بر تو  قدرتی نداشته ام(انبیا 87) و  مرا به مبارزه طلبیدی و چنان متوهم  شدی که گمان بردی  خودت بر همه چیز  قدرت داری. (یونس 24)  و این در حالی  بود که حتی مگسی را نمی توانستی و نمی توانی بیافرینی و اگر مگسی از تو چیزی بگیرد نمی توانی از او پس بگیری  (حج 73)  پس چون مشکلات از  بالا و پایین آمدند و چشمهایت از وحشت فرورفتند و تمام وجودت لرزید چه لرزشی، گفتم کمک هایم در راه است و چشم دوختم ببینم که باورم میکنی اما به من گمان بردی چه گمان هایی .( احزاب 10) تا زمین با  آن فراخی بر تو تنگ آمد  پس حتی از خودت هم به تنگ آمدی و یقین کردی که هیچ پناهی جز من نداری، پس من به  سوی تو بازگشتم تا تو نیز به سوی من بازگردی ، که من مهربانترینم در بازگشتن. (توبه 118) وقتی در تاریکی ها  مرا  به زاری خواندی که اگر تو را برهانم  با من می‌مانی، تو را از اندوه رهانیدم اما  باز مرا  با دیگری در عشقت شریک کردی .(انعام 63-64) این عادت دیرینه ات بوده است، هرگاه که خوشحالت کردم از من روی گردانیدی و  رویت را آن طرفی کردی و هروقت سختی به تو رسید از من ناامید شده‌ای. (اسرا 83) آیا من برنداشتم از دوشت باری که می شکست پشتت؟ (سوره شرح 2-3) غیر از من  خدایی که برایت خدایی کرده است ؟ (اعراف 59)  پس کجا می روی؟ (تکویر26)  پس از این سخن دیگر به کدام سخن می خواهی ایمان بیاوری؟ (مرسلات 50) چه چیز جز بخشندگی ام  باعث شد تا مرا که می بینی خودت را بگیری؟(انفطار 6)  مرا  به یاد می آوری ؟ من همانم که بادها را می فرستم تا ابرها را  در  آسمان پهن کنندو ابرها را پاره پاره  به هم فشرده می کنم تا  قطره ای باران از  خلال آن ها بیرون آید و به خواست من  به تو اصابت کند تا  تو فقط  لبخند بزنی، و این در حالی بود که پیش از فرو افتادن آن قطره باران، ناامیدی تو را پوشانده بود  (روم 48) من همانم که می دانم در روز روحت چه جراحت هایی برمی دارد ، و در شب روحت را  در خواب به تمامی بازمی ستانم  تا به آن آرامش دهم و روز بعد دوباره آن را به زندگی برمی انگیزانم و تا مرگت که به سویم بازگردی به این کار   ادامه می دهم. (انعام  60) من همانم که وقتی می ترسی به تو امنیت می‌دهم (قریش 3) برگرد، مطمئن برگرد، تا یک بار دیگر با هم باشیم (فجر 28-29) تا یک بار دیگه دوست داشتن همدیگر را تجربه کنیم. (مائده 54)
+ نوشته شده در  شنبه هفدهم تیر ۱۳۹۱ساعت 21:29  توسط منتظرمنتقم  | 
به رسم ادب و احترام اول سلام . . .
شب بخیر دوستان . . .
پنج شنبه نیمه شعبان بود ، با امروز دو روز گذشت ، حالا خدا وکیلی تو این دو روز چیکار کردیم که امام زمان زودتر بیاد ؟
ریا نمیشه نترسید ، بنویسید ...
منتظرم نظراتتونو ببینم . . .
+ نوشته شده در  شنبه هفدهم تیر ۱۳۹۱ساعت 21:23  توسط منتظرمنتقم  | 
یادم ز وفای اشجع الناس آید
وز چشم ترم سوده الماس آید
آید به جهان اگر حسین دگری
هیهات برادری چو عباس آید

این دو بیت منسوب به امام زمان (عجل الله تعالی فرجه ) است . . .
شب میلاد امام عصر اسم قمر بنی هاشم رو توی شعر خود حضرت بهار بیاریم تا ایشالا خودش به دلمون نگاه کنه . . .
راستی به بیت دوم دقت کنید "حسین دیگر " منظور خود حضرت قائم (عجل الله تعالی فرجه ) است . . .
یا علی ...

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم تیر ۱۳۹۱ساعت 23:6  توسط منتظرمنتقم  | 
بسم رب المهدی. . .

به رسم ادب و احترام اول سلام . . .

آقا جان سلام . . .

امام خوبی ها سلام . . .

تولدتون مبارک . . .

ایشالا کنار خودتون براتون جشن میگیریم . . .

آقا دلمون براتون تنگ شده نمیخواید بیاید ؟

آقا این همه گناه این همه ظلم این همه آزار  و اذیت نسبت به شیعیان . . .

آقا از انتظار خسته نشدیم ولی دوست داریم فرج شما توی دوران حیات ما باشه . ..

عیب نداره آقا جون هرطور خدا و شما بخواید قبوله . . .

ما نوکریم و گوش به امر ارباب . . .

آقا دیشب چراغونیای خیابونا رو دیدید ؟

دیدید مردم با چه ذوقی براتون جشن گرفته بودن؟

حالا اگه بیاید این مردم چیکار میکنند براتون . . .

آقا ما منتظریم تا بیایید . . .

اما خواهشاً زود زود بیاید . . .

دوست داریم بخدا . . .

با همه جونم و با روح و پیکرم میخوامت ...

به جون مادرم میخوامت ...


و قسم به خدایی که در این نزدیکی است . . .

مهدی موعود(عجل الله تعالی فرجه) خواهد آمد . . .

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم تیر ۱۳۹۱ساعت 8:42  توسط منتظرمنتقم  | 

انگار رسول است،نمایی که تو داری
انگار بتول است،صدایی که تو داری
بدنیست که هرروز عقیقه بنمایی
بااین قدانگشت نمایی که تو داری
بایدکه برای تو کرم خانه بسازند
ازبس که زیاداست گدایی که توداری
ازشش جهت کعبه دل،لطف توجاری است
ازسفره پرجودوسخایی که تو داری
توآن قدرازخویشتن خویش گذشتی
که منتظرتوست،خدایی که توداری
کاری نکن ای دوست،مراازتوبگیرند
بگذارکه عشاق به پای تو بمیرند

+ نوشته شده در  شنبه دهم تیر ۱۳۹۱ساعت 19:47  توسط منتظرمنتقم  | 

هر جا سخن از خاک دری هست، سری هست

هر جا تب عشق است، دل در به دری هست

دیروز گدایان همه دنبال تو بودند

هر جا که شلوغ است یقینا خبری هست

اجداد من از دیر زمان عاشق عشقند

دیدید که در طینت ما هم هنری هست

بازار مرا با قدمت گرم نکردی

یک چند غلامی که بیایی ببری هست

در غیبت شه روی به شهزاده می آرند

صد شکر که در خانه آقا پسری هست

هر جا قد وبالای رشیدی است، یقینا

دنبال سرش نیم نگاه پدری هست

یا حضرت ارباب،دمت گرم و دلت شاد

یا حضرت ارباب کرم،خانه ات آباد

داریم همه محضر تو عرض سلامی

تو شاهی و ما نیز هر آنچه تو بنامی

تا خانه ی آباد شما بنده پذیر است

نامرد ترینم نکنم میل غلامی

ای قامت قد قامت تو عین قیامت

قربان قدت صد قد و بالای گرامی

تشخیص تو سخت است علی یا که رسولی

پس لطف بفرما وبفرما که کدامی؟

تو مفترض الطاعه ترین واجب مایی

هر چند امامت نکنی، باز امامی

هر کس که هوای پدری داشته باشد

خوب است که همچین پسری داشته باشد

انگار رسول است، نمایی که تو داری

انگار بتول است ،صدایی که تو داری

بد نیست که هر روز عقیقه بنمایی

با این قد انگشت نمایی که تو داری

باید که برای تو کرم خانه بسازنداز

بس که زیاد است گدایی که تو داری

از شش جهت کعبه دل لطف تو جاری است

از سفره ی پر جود و سخایی که تو داری

تو آنقدر از خویشتن خویش گذشتی

که منتظر توست، خدایی که تو داری

کاری نکن ای دوست مرا از تو بگیرند

بگذار که عشاق به پای تو بمیرند

ای سیر کمالات همه تا سر کویت

ای آب فرات لب من آب وضویت

ابن الحسنت گفته حسین بس که کریمی

مانند حسن جود بود عادت و خویت

عالم همه حیران ابوالفضل و حسینند

ماتند ابوالفضل و حسین از گل رویت

پایین قدمهای حسین جای کمی نیست

جا دارد اگر غبطه خورد بر تو عمویت

اینقدر مزن آب به سرخی لب خود

حیف است که پیچیده شود اینهمه بویت

حیف از تو مرا عبد و غلام تو بدانن

دباید که مرا عبد غلامان تو خوانند....

ای زاده ی زهرا جگرت میرود از دست

امروز که دارد پسرت می رود از دست

ای کاش که بالای سرش زود بیایی

گر دیر بیایی ثمرت می رود از دست

بد نیست بدانی اگر از خیمه می آیی

با دیدن اکبر کمرت میرود از دست....

افتادنت از زین پدرت را به زمین زد

برخیز و گرنه پدرت می رود از دست

برخیز که عمه نبرد دست به معجر

بر خیز به جان من و این عمه ات، اکبر

*** علی اکبر لطیفیان ***

+ نوشته شده در  شنبه دهم تیر ۱۳۹۱ساعت 19:43  توسط منتظرمنتقم  | 
شب پنج شنبه است . . .
فردا دوباره جمعه میاد ...
از انتظار خسته نشدم بخدا ولی خسته شدم بس که هر هفته جمعه ها صبح ، ظهر ، غروب شد و نیامدی . . .
آقا میدونم بدم ، گناهکارم ، بنده ناپاکی ام ولی بنده های خوب  که هستند هنوز ، بخاطر اونا بیا . . .
اگر حجاب ظهورت وجود تار من است
خدا کند که بمیرم ، چرا نمی آیی ؟ . . .
آقا  بیا ، همه منتظر شما هستند ، حتی اونا که میگن نیستی . . .
همه منتظرن . . .
همه مطمئنند که یه روز از قله های نور ظهور میکنی ، تکیه به دیوار کعبه میزنی ، نام مبارک اباعبدالله و میاری و به خون خواهی آل علی (علیه السلام ) قیام میکنی . . .
همه میدونند و منتظرند ، ولی آقا زود تر بیا بدجوری گیر گناه افتادیم . . .
دلم بدجوری گرفته از خودم . . .
دیگه روم نمیشه بگم الهی العفو نه اینکه از توبه ناامید شده باشم، نه ، خودم روم نمیشه بیام در خونه خدا . . .
من این همه بدی میکنم آخرش خدا میگه بیا پیش من بنده من . . .
روم نمیشه پرونده اعمالم و بدهند دست شما برای امضا . . .
میدونم همیشه از دستم ناراحت میشی و گریه میکنی . . .
میدونم وقتی پروندم و میبینی به خدا میگی خدایا از ثواب من مهدی بردار بذار تو پرونده این محب ما .. .
آقا خیلی خوبی . . .
آقای خوبم خودتون کمکم کنید . . .
اما آقا هر چقدر هم که بد باشم ولی ورد زبونم این جمله است :
من دوست دارمت به خداوندی خدا . . .

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم تیر ۱۳۹۱ساعت 20:53  توسط منتظرمنتقم  | 
مي آيد از بهشت خبرها يكي يكي

امشب گشوده شد همه درها يكي يكي

وقتي علي دوباره قدم ميزند به خاك

مبهوت ميشوند نظرها يكي يكي

بالا بلندي آمده و پيش قامتش

خم ميشوند كوه و كمرها يكي يكي
تنها خليل نيست كه يعقوب هم رسيد
قربانيش كنند پسرها يكي يكي
يك قوم از جمالش و يك قوم از جلال

دل نَه كه ميدرند جگرها يكي يكي

خورشيدي از قبيله ي هاشم دميده تا
حيران كُنَد نگاه قمرها يكي يكي

نامش حماسه را به غزل بند ميزند
اُمّ البنين به فاطمه لبخند ميزند

اي جامع جميع نشانيِّ مرتضي
عباس نَه تمام جوانيِّ مرتضي
گيسوي توست رشته ي جان امير عشق
ابروي توست طاق كمانيِّ مرتضي
وقت ركوع ميرسد از دستهاي تو
بر دست ما عقيق يمانيِّ مرتضي
با تو گدا ميان مدينه نيافتم
اي سفره دار سفره ي خوانيِّ مرتضي
وقت نبرد بازوي تو ارث برده است
حال و هواي ضربه ي آنيِّ مرتضي
زينب به روي خاك محال است پا نهد
جز با ركاب حضرت ثانيِّ مرتضی

توحيد،رستگاريِ از تو شنفتن است
آموزش نبرد فقط از تو گفتن است

بايد براي فرش تو شَهپر بياورند
بايد براي عرض ادب سر بياورند
بايد براي وصف تو از بين واژه ها
هنگام رزم واژه ي حيدر بياورند
خاك زمين تحمل جولان تو نداشت
بايد هزار عرصه ي محشر بياورند
بايد فقط به خاطر تفريح تيغ تو
هرقدر ميشود صف لشگر بياورند
قدري رجز بخوان كه همان اول نبرد
جنگاوران به پاي تو خنجر بياورند
بايد ميان خيل سياهي لشگرت
صدها سپاه مالك اشتر بياورند

شب را اشاره ي تو به زنجير ميكشد
حتي خدا براي تو تكبير ميكشد

ما را دليست بس كه خراباتي شماست
از آب و خاك صحن ِسماواتيِ شماست
پاي شما نوشته حساب مرا خدا
بي ارزش است گرچه دلم قاتيِ شماست
اين اشك چشم را به اميري نميدهم
اين قطره قطره ها همه سوغاتي شماست
مردم مرا به چشم غلاميت ديده اند
اينها هم از عنايت ساداتي شماست
شايد شبي به كوچه ي ما هم گذر كني
با سر رسيده ايم كه خيراتي شماست

دست مرا به پاي غمت بسته علقمه
دستم بگير حضرت بي دستِ علقمه



+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم تیر ۱۳۹۱ساعت 12:43  توسط منتظرمنتقم  | 

وقتش رسیده تا به بیانم توان دهید

این حرفهای مانده به دل را زبان دهید

وقتش رسیده روی پر جبرئیل ها

شعری به قلب این قلم از آسمان دهید

تامیوه ی رسیده مضمون به ما رسد

قدری درخت واژه تان را تکان دهید

ارزانی ستاره بود ماه آسمان

ماه مدینه را به من امشب نشان دهید

من از شما به غیر شما را نخواستم

هرچه ثواب هست به این و به آن دهید

امشب که ساقی آمده از مشک عشق او

یک کاسه آب دست من نیمه جان دهید

در برکه نگاه علی خوش دمیده است

ماهی که ماه هم مثلش را ندیده است

حالا که ماه آمده پیدا ترین شده ست

یوسف ترین رسیده و زیباترین شده ست

منصوب گشته است به باب الحوائجی

پیغمبری ندیده مسیحاترین شده ست

ابروی او نیامده محراب عاشقی

گیسوی او نیامده یلداترین شده ست

بین قبیله ای که همه سرو قامتند

قامت کشیده خوش قد و بالاترین شده ست

لیلا میان شهر مجانین نه... این پسر

در شهر لیلی آمده لیلا ترین شده ست

ساقی زیاد بوده در این خاندان

سردار کربلاست که سقا ترین شده ست

عباس روح جاری از نیل تا فرات

عباس راهِ رفتنِ در کشتی نجات

شعبان برای ماست گواراتر از رجب

شیرین تر از شهدِ لب یارم از رطب

امشب شب تولد روح دلاوری ست

امشب شب وفاست شب غیرت و ادب

باید به پیش ابروی او سجده آوریم

چون واجب است محضر او امر مستحب

امشب شب چهارم ماه است آمده

ماه شب چهارده از قلب نیمه شب

نامش پر از کنایه پر از استعاره است

شب ماه و روز مهر و سحرها ستاره است

عرض ارادتم به اباالفضل بارها

برده مرا به جرگه ی بی اختیارها

چون موج ،سر به سینه ی هر صخره میزنم

آثار عاشقی ست از گونه کارها

محدود ما یکی دو قبیله نمیشود

عشقش دوانده ریشه به ایل و تبارها

مانند او نیامده دیگر به روزگار

مانند من گدای نگاهش هزارها

دلداده اند در ره او صاحبان دل

سر داده اند در قدم او سوارها

از او ندیده ام به خدا دادرس تری

آقا تری کریم تری هم نفس تری

با این که با اصالت و ارباب زاده بود

یک عمر چون رعّیت این خانواده بود

بذر ارادتی که به دل کاشت مادرش

حالا چو سرو قامت او ایستاده بود

در پیش فاطمی نسبان سر به زیر بود

انگار این ارادت او بی اراده بود

در آخرین سجود نماز محبتش

در پیش پای فاطمه از زین فتاده بود

آنها که دیده اند نوشتند عاقبت

سر روی پای حضرت زهرا نهاده بود

زهرا کنارش آهِ نفس گیر می کشد

با دست خود ز دیده ی او تیر می کشد

ما جز خدا به غیر توکل نمی کنیم

ما جز به اهل بیت توسل نمی کنیم

باید در این زمانه ولایت مدار بود

ور نه به هیچ جای جهان گُل نمی کنیم

ما ذاکریم؟ نه، همه سرباز رهبریم

وقتی که امر کرد تأمل نمی کنیم

گوید اگر روید در آتش به سر رویم

سر هم اگر که خواست تعلل نمی کنیم

هرکس که در مقابل آقا بایستد

در هر لباس و پُست، تحمل نمی کنیم

عباس ماند چون که مطیع امام بود

در او «چرا» به حرف امامش حرام بود!

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم تیر ۱۳۹۱ساعت 12:6  توسط منتظرمنتقم  | 



در کشور عجم عربی سروری کنی

چیزی نمانده است که پیغمبری کنی

با عشق تو ارامنه پیوند می خورند

در کار و کسبشان به تو سوگند می خورند

زرتشتیان برای شما تکیه می زنند

سینه برای مشک تو با گریه می زنند

دل دادگان خال تو آزاد مکتبند

با غیرتان ری همه عباس مذهبند

لختی بخند سوره ی سلمان نزول کن

اهل ری ام مرا به غلامی قبول کن

رخصت بده رکاب بگیرم برایتان

شاید نصیب شد سفر کربلایتان

بالا بلند ای قمر ایل مرتضی

یعسوب دین علقمه تمثیل مرتضی

بعد از شما نواده یل بی سپر علی

مثل تو و حسین و حسن پر جگر علی

دست مرا بگیر نه با دست با پرت
بی دست کربلا نظری جان مادرت

+ نوشته شده در  شنبه سوم تیر ۱۳۹۱ساعت 22:0  توسط منتظرمنتقم  | 
بسم رب العلی الاعلا ء . . .

به رسم ادب و احترام اول سلام . . .

خدمت تمام دوستای خوبم عرض ارادت دارم و از صمیم قلب این ایام شیرین و مبارک رو خدمت همگیتون تبریک عرض میکنم . . .

ایام گرامی و پر برکتیه قدر بدونیم و دست به دامان خدا بشیم که به برکت وجود این اعیاد مبارک ما و روح ما رو آماده کنه برای مهمونی بزرگ خودش . . .

ایشالا در زیر سایه امام عصر (عجل الله تعالی) موفق ، سربلند ، خوش و سلامت باشید . . .

من رو هم از دعای خیرتون فراموش نکنید . .  .

یا علی

منتظر منتقم

جانم فدای امام هادی (علیه السلام) . . .

+ نوشته شده در  جمعه دوم تیر ۱۳۹۱ساعت 15:3  توسط منتظرمنتقم  | 

قلب من پر ز شور شعر شماست

بین من تا شما چه فاصله هاست

من زمینی ، من از دل خاکم

تو ز عرشی ، گِل تو بی همتاست

پدر من غلام بابایت

حلقه بر گوش حضرت مولاست

مادر تو دلیل خلق بشر 

مادر من کنیزه زهراست

دل من تنگ تو شده آقا

به دل من نگاه کن تنهاست

می زند پر به سوی گنبد تو

منتظر بر دعای شخص شماست

مرغ باغ حرم شده دل من 

و دخیل علم شده دل من

کاش بودم فدای تو بشوم

گردی از خاک پای تو بشوم

کاش خاکم کنند کنج حرم

تا ز صحن و سرای تو بشوم

پدر و مادرم مرا زادند

تا شهید ولای تو بشوم

اصل خلقم فقط برای تو بود

عاقبت من فدای تو بشوم

شکر حق که گدای تو هستم

عاشق کربلای تو هستم

من که هستم که لایقت شده ام ؟

تو چه کردی که عاشقت شده ام ؟

شعر من ناقص است مثل قدیم

با چه رویی است شاعرت شده ام ؟

خانه زادم بیا مرا دریاب

بچه بودم که نوکرت شده ام

پرچمت را گرفته ام بر دوش

من علمدار هیاتت شده ام

نکند از درت جدا بشوم

خجل از این همه عطا بشوم
شعر از محمد باقر فغفوری
جانم فدای امام هادی(ع) . . .



+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم تیر ۱۳۹۱ساعت 14:33  توسط منتظرمنتقم  |