وقتی که خسته ام ز زمان و مکان خویش

آهسته گوشه ای  بنشینم برای تو

جمعه به جمعه می گذرد ایام انتظار

آخر غروب شد و نشنیدم صدای تو

این هفته ام گذشت ولی کاش می رسید

بر داد این دل غمگین خدای تو

دل ها گرفته اند از این داغ انتظار

یعنی نمی رسد به دل ما هوای تو ؟

عیبی ندارد که تو این گونه خواهی ام

تو در کنار من و من هم جدای تو

صد ها هزار سال دگر گر که بگذرد

بازم بگویمت که جانم فدای تو

ای کاش انتظار به پایان رسد دگر

من خسته ام ، نشسته به کنجی برای تو

قلب تمام مردم دنیا ز جنس سنگ

باید که بشنوند نفسی از دعای تو

ما و غلامی در کوی شما کجا ؟!

خواهم من از خدا که شوم خاک پای تو

تو معنی بهاری و دنیا خزان شده

بازآ که باز رسد به جهان باد صبای تو

ای کاش می رسید به ته انتظار تو

ای حضرت بهار که جانم فدای تو

شاعر محمد باقر فغفوری

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم آبان ۱۳۹۰ساعت 18:9  توسط منتظرمنتقم  |